تبليغاتX
من و چادرم ، خاطره ها

من و چادرم ، خاطره ها
از لحظه ی عروجت بگو، از انتخاب های خدایی ات و از خاطره های آن
لینک دوستان
بخوانید و بدانید
خطاب به دانشجوی داروسازی:

سلام دوست بزرگوار.کاملا حرفاتونو قبول دارم بخصوص مورد 4.{منظورشون کامنتی ست که در این پست ارسال شده)

چون با رعایت حجاب عجیب زیر ذره بین استاد قرار میگیری.

نمونه اش دو ترم قبلم.

استادمون بالای 70 سال سن داشت.وقتی بهشون گفتم که می خوام با چادر سر آزمایشگاه باشم .خیلی بهش برخورد و با گفتن این جمله که شما جای نوه ی من هستید رفت سر کلاس.من هم دنبالشون.

روز اول آزمایشگاه بود...هنوز نه معارفه ای شده بود نه کتابی معرفی شده بود و نه خودشو معرفی کرد بود و .... یعنی همون اول بسم االله شروع کرد به گیر دادن های بی خود.

ازمن کل محتوای دروس آزمایشگاهی رو که قرار بود در طول ترم با تدریس ایشون پاس کنیم یک بند می پرسید و من همچنان سکوت بر لب داشتم.

همه متوجه رفتار غیر عادی ایشون شدند...و همینطور من.

وقتی که سکوت من در جواب سوال هاشون طولانی شد از کوره در رفتند و جلوی جمعیت دانشجویان با صدای بلند(طوری که سایر استادان از کلاس های دور و بر، در کلاسشونو باز کردند که ببیند موضوع چیه) به من و چادرم بی احترامی کردند.و درحالی که روی برگه برام صفر گذاشت همینطور فحش می دادند(دلش از چادرم پر بود ولی به بهانه درس حرفای رکیک می زد)...

از خجالت سرمو پایین انداختم و فقط در بین جمعیت اشک می ریختم. که به چه گناهی؟؟؟!!!(زیر لب صلوات می فرستادم)

دست و پام می لرزید...همینطور سایر دانشجویا...

دیگه نتونستم تحمل کنم. از کلاس زدم بیرون.چند نفری هم برا اروم کردنم یا همون دلداری اومدن بیرون.

از دانشگاه تا منزلو فقط گریه می کردم.خونه که رسیدم انگاری دوتا سیب قرمزو جای چشمام گذاشته باشن(بس که پف کرده بود)

خواستم قضیه رو از همه پنهان کنم.به ویژه پدر و مادرم. چون نمی خواستم به کمیته انضباطی کشیده بشه و تو دانشکده انگشت نما بشم که فلانی چادر گذاشت و این همه حرف خورد.

از طرفی هم نمی تونستم درس رو حذف کنم چون اونقدر اعتبار و سطح علمی استاد مذکور زیاد بود که این درس و چند درس دیگه ای که در آینده خواهم داشت به ایشون محول می شد.

اصلا فکرم کار نمی کرد.

جند نفر پیشنهاد دادن تو رو خدا هفته بعد چادر رو از سرت ور دار. نه خودت عذاب ببینی نه ما. می گفتند: استاد راست می گه دیگه! حکم پدر بزرگتو داره!

تو دلم می گفتم: چه حرفا! اصلا حالا که اینطور شد از هته بعد در کنار چادر نقاب هم می زنم.

اما آخرش به پیشنهاد آبجیم عمل کردم(آبجیم تنها کسی از اعضای خانوادم بود که از این موضوع اطلاع داشت.)

من پوستم از این حرفا کلفت تر بود. هفته بعدش باز سرکلاس رفتم و باز با چادر. منتها اینبار که در واقع یه جورایی اولین جلسه عملی آزمایشگامون بود کل کتابی که قرار بود گام به گام تا آخر ترم تدریس بشه و ازمایشاش انجام بگیره رو یاد گرفته بودم....

موفق هم شدم. از هر جای کتاب که می پرسید بلد بودم....

خودشم کم آورده بود.

آخرش می دونید چی شد؟

ساعات پایانی آزمایشگاه در حضور جمع کلی از من عذر خواهی کرد.

میگفت: منو می بخشید؟ حلالم می کنید؟ راضی راضی هستید؟ مطمئن باشم؟ از ته دل؟ خواستم زودتر از اینا ازتون عذر بخوام منتها چند باری که شما رو تو محوطه دانشگاه دیدم احساس کردم هنوز از دست حرفام ناراحتید و.... صفر من رو هم پاک کرد.

اینجا بود که باز به حجابم افتخار کردم.از اینکه خدا همیشه کمکم می کنه.

خاطراه از چادر و دانشگاه زیاد دارم .خاطره ی قبل به عنوان شیرین ترین و این هم به عنوان تلخ ترین خاطره چادرم در آزمایشگاه بود.

پیش خودم گفتم بهتره که شیرین ترینشو واستون ارسال کنم تا درجش کنید.

این ترمم که ترم پایانی هست، 3 آزمایشگاه دیگه دارم. یعنی رو برو شدن با 3 مسئول و استاد آزمایشگاه جدید! واسه من و همه ی دانشجویانی که سر و کارشون با آزمایشگاست و دوست دارن حجابشونو رعایت کنن دعا کنید که به خیر و خوشی بگذره.

یاعلی

....

من چادرم را دوست دارم: خواهر خوبم این خاطره تون هم عالی بود مثل خاطره ی قبلی

واقعا برخوردی که داشتید تحسین برانگیزه اینکه نه لجبازی کردید که نقاب بزنید. نه ضعف نشون دادید که مثلا کلاس رو حذف کنید نه بی احترامی کردید نه برخورد بدی داشتید به جای همه این کارها یک شاگرد قوی در درستون شدید و باعث شدید استادتون متوجه بدی رفتارش بشه.

اگه با خدا باشیم و فرمولهای خدا رو رعایت کنیم و به خاطر خدا قدم هایی که برمی داریم رو انتخاب کنیم خدا هم بهمون کمک می کنه

برای درسهای خوبی که به من و مخاطبین این وبلاگ دادید متشکرم

لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون

..................................

لینکهای مرتبط:

شما هم دعوتید: دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"

خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه

خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه

اگه شما هم چادر رو به عنوان پوشش انتخاب کردید یا از چادر خاطره ی جالبی دارید لطفا همین الان خاطره تونو بفرستید و به همراهان این فراخوان وبلاگی بپیوندید

لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون

[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 21:37 ] [ من چادرم را دوست دارم ]
داغ کن - کلوب دات کام

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

تقدیم به امام رئوفم! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرم او واسطه ی فیض شد برای دخترکی که بسیار امید به مهربانی اش بسته بود و بسته است.

به یاد چشمان نگران امام زمانمان

و به امید لبخند رضایت حضرت زهرا

....
سلام
به این وبلاگ قربة الی الله لینک دهید

امکانات وب





Powered by WebGozar

جنبش سایبری: بصیرت علوی لبیک یا خامنه ای

کلیک کنید
حجاب زینت آفرینش