می خواستم از پیامبر بنویسم، از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم، از محبوبترین رسول خدا و مهربان پدر امت که تمام زیبایی ها و شادی های زندگی ام را مدیون او هستم و تمام زشتی ها و غصه های زندگی ام به دلیل دور بودن از او  یا عمل نکردن به رهنمودهای حیات بخش اوست 

می خواستم بنویسم که چقدر دوستش دارم و  چقدر شاکر ولادت او و منتی که خدا با ولادت و بعثت او بر ما گذاشت هستم ، اما دیدم فاطمه یه خاطره نوشته  که شاید خاطره ی خیلی از ماهاست و یا ما هم می تونیم همچین خاطره ای داشته باشیم:

اولین بار با شما  آشنای خدا شدم

هر کی با یکی وصل میشه

من اولین بار با شما وصل شدم؛ با نام نبی اکرم

یادم نمیره اون سجده ای که شما رو توش صدا زدم و حس کردم عوض شدم

حس کردم یه فاطمه ی دیگه شدم

یادتونه بهتون گفتم

من با دخترتون زیاد دوست نیستم؟

گفتم من وقتی اسم دخترتون میاد اشکام سرازیر نمیشه

قلبم به تپش نمیفته

حس میکنم زیاد باهاش دوست نیستم

یادتونه گفتم بهش بگین دوست دارم باهاش دوست بشم

و چه باورنکردنی و سریع عاشقش شدم و شیفتش

چقدر مهربونی در حقم کردید؟ از کودومش بگم؟

از کودومش تشکر کنم؟

چقدر بهم گنجینه دادید؟ از کدومش بگم؟

چقدر ازشون نگه داری کردم؟

شرمنده ام سید مهربان من

شرمنده ام که قدر نداسته ام

حالا میلاد شماست

چه عیدی ای بزرگتر از این که من هم جزء کسانی هستم که این میلاد رو گرامی میدارند

یا رسول الله صلی الله علیک و آلک

یا نبی رحمه

به حق محبتی که به فاطمه و علی و حسن و حسین داری دستم رو...

شما مهربانترین خلق خدایید مگه میشه دامن بکشید از دست یک فقیر بی چیز

هرگز

سید مهربان من

دلم میخاد تو خواب ببینمتون

حس میکنم یه عالمه دلتنگ شمام

حس میکنم یک عمر دلتنگم

وای چقدر شیرینه اون خوابی که شما توش باشین

خدای من

خوشبو ترین خواب جهان

آرام ترین خواب جهان

بعد از اون خواب انگار ادم دیگه نمیخاد بیدار بشه

سید مهربان من

این چند روزه یکم اومدم سرپاتر

یکم حواسم جمع تر شد نسبت به اعمالم

دلم میخاد از نو شروع کنم

از میلاد شما

خیلی کارا دارم انجام بدم

اولین کار

غبار روبی از دفترچه حساب کوچک قرمزم

همون که مال بابا بوده

و بعدش هم غسل توبه و طهارت برای در مسیر شما بودن و ماندن

خونه هم که ترو تمیز شده

فقط مونده جسم و روح من...


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


فراموش نوشت:

یادم رفت بگم

امروز خیلی سفت تر از همیشه حجاب گرفتم تو کوچه

خیلی اثر داشت

اصلا باعث میشه حواست به چیزای دیگه  هم جمع باشه

از جمله چشم تو چشم نشدن با نامحرم

و عفت در کلام و راه رفتن و ...

خیلی موثر بود

خیــــــــــلی

شگفت زده شدم

حتی تو صداقت و غیبت نکردن و نشنیدن و ... هم موثر بود

فک کن؟!

خیلی خوبه

این یعنی برکت محض

ممنونم خدای مهربونم

دوست دارم.

فاطمه به نقل از وبلاگ تشنه ی حقیقت

من چادرم را دوست دارم: یا رسول الله، خدا تو را رحمة للعالمین قرار داد و پدر این امت، پدر معنوی ام من شبیه دختر تو نیستم. تو را قسم به خُلق عظیمت دستان ما را بگیر ، برای ما استغفار کن، برای صدق قدم و پاکی و بلندی نیتهایمان دعا فرما و از همین امروز که زیباترین روزهای عالم است، ما را با توجه خاص خود و دعای خود یاری فرما تا بر سر عهدمان بمانیم و از رهروان حقیقی فاطمه ات باشیم در ظاهر و باطن و قول و فعلمان... همانگونه که خدای تو میپسندد.

.................................

لینکهای مرتبط:

این خاطره را نوشتم تا در اعتراض به توهین به حضرت محمد صلی الله علیه و آله سهمی داشته باشم

شما هم دعوتید: دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"

خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه

خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه

اطلاعیه: کتاب مجموعه خاطرات چی شد چادری شدم منتشر شد

اگه شما هم چادر رو به عنوان پوشش انتخاب کردید یا از چادر خاطره ی جالبی دارید لطفا همین الان خاطره تونو بفرستید و به همراهان این فراخوان وبلاگی بپیوندید

طرح های مشابه: چی شد اهل مسجد شدم؟ ،  چی شد اهل نماز اول وقت شدم؟ ، چی شد با شهدا آشنا شدم؟

لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون