دویست و پنجاه و چهارمین خاطره ی چی شد چادری شدم: بهانه های چادری نشدن و دلایل چادری شدنم

تصمیم گرفتم یه تحول اساسی زندگیم رو براتون تعریف کنم

این که چی شد من... چادری شدم؟!!!

اول یکم از خودم و افکارم بگم:

من خیلی تنوع طلبم، تغییر رو دوست دارم، رنگهای شاد و لباسای عروسکی و ...

دوست دارم همیشه مرتب باشم...

درضمن یه کودک درون دارم که خیلی توی لباس پوشیدنم دخالت میکنه!!!!

قبلا هم

ادامه نوشته

دویست و دهمین خاطره ی چی شد چادری شدم: تاثیر یک دوست که به آموخته های دین عامل بود

به نام خدا

من در یک خانواده مذهبی به دنیا اومدم پدر و مادرم به حجاب و حدود مسائل شرعی خیلی اهمیت میدادند، حجاب رو زودتر از نه سالگی شروع کردم لباس هام بلند و موهام پوشیده بود اما چادر پوشش دائمی ام نبود.

دوم یاسوم راهنمایی بودم که چادرمشکی رو برای همیشه انتخاب کردم و چادری بودنم رو هم دوست داشتم. هیچ مخالفتی مبنی براینکه زوده یا دلم نمیخواد، نداشتم و تو مدرسه بچه ها هم خیلی برخورد خوبی داشتند و از حجابم خوششون می اومد اما هنوز در مهمانی ها چادر نداشتم.

با ورودم به

ادامه نوشته

نام تو کیمیاست به مس وجود من

می خواستم از پیامبر بنویسم، از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم، از محبوبترین رسول خدا و مهربان پدر امت که تمام زیبایی ها و شادی های زندگی ام را مدیون او هستم و تمام زشتی ها و غصه های زندگی ام به دلیل دور بودن از او  یا عمل نکردن به رهنمودهای حیات بخش اوست 

می خواستم بنویسم که چقدر دوستش دارم و  چقدر شاکر ولادت او و منتی که خدا با ولادت و بعثت او بر ما گذاشت هستم ، اما دیدم فاطمه یه خاطره نوشته  که شاید خاطره ی خیلی از ماهاست و یا ما هم می تونیم همچین خاطره ای داشته باشیم:

اولین بار با شما  آشنای خدا شدم

هر کی با یکی وصل میشه

من اولین بار با شما وصل شدم؛ با نام نبی اکرم

یادم نمیره اون سجده ای که

ادامه نوشته

صد و نود و هفتمین خاطره ی چی شد چادری شدم: چادر باعث شد از هرچیز بهترینش نصیبم شود

سلام خانم عزیز

مدتی است که خواننده وبلاگ بسیار زیبای شما هستم و حالا تصمیم گرفتم خاطره خودم را بنویسم.

من در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم مثلا یادمه ما هیچ وقت کاست های زیرزمینی و یا خوانندگان لس آنجلسی را نداشتیم و حالا هم نداریم. خب این خیلی در من اثر گذاشت. البته چندتا از بچه های مدرسه نمی دانم از کجا فهمیده بودند و من را دست می انداختند و می گفتند تو توی خط نیستی. اما به هر حال همین چیزها زمینه چادر سر کردنم را فراهم کرد. از وقتی نه سالم شد خودم دوست داشتم با حجاب باشم آن هم از نوع چادر و سفت و سخت هم آدابش را رعایت می کردم. البته کلاس اول هم چادر سر می کردم و معلم عزیزم یک جانماز به من هدیه داد. اما از نه سالگی دیگر واقعا آن را دوست داشتم و انتخابش کرده بودم.

البته این راه فراز و نشیب بسیار داشت...

دوران دبیرستان دو تا از دخترهای سرویسمان به خاطر چادرم مسخره ام می کردند. کار ما بالا گرفت و

ادامه نوشته

فقط این رو بدونید که: من... الان... آرومم... با چادر ...

هدی برام ایمیل زده:

سلام علیکم خواهری خوب من...

زیارتتون قبول باشه...

حال این روزای من...

نمیدونم...

فقط اینو میدونم فکر کنم به آرامشی که میخواستم رسیدم...

اصلا خود چادر...وجودش.. آرومم میکنه...

یادتونه
ادامه نوشته

اثرات چادر ؛ جواب خیلی از سوالاتم خود به خود داده شد

من خاطره چادری شدنمو تو سال 84 در سن 27 سالگی قبلا براتون نوشتم فک کنم خاطره 75 باشه همون که عنوانش هدیه امام رضاست .

اما دلم نیومد از اثراتش براتون نگم:

از اینکه چقدر محبتمو به اهل بیت بالا برد ...

از اینکه چقدر فکرم و درک مسائل دینی منو تغییر داد ...

از اینکه خیلی سوالات داشتم همه خود بخود جواب داده شد و خیلی سوالائی که واسه بقیه پیش میاد واسم خیلی خیلی ساده به نظر می رسه ...

از این بگم که حتی

ادامه نوشته

سی و دومین خاطره چی شد چادری شدم؟ : از بس قشنگه وقاری که چادر همراه داره

 

از وقتی یادم میاد در مکان های مقدس خانم های چادری میدیدم. خیلی کوچیک بودم که مادرم برام یه چادر گل گلیِ سفید دوخت و با خوشحالی سرم میکردم، دیگه نه تنها سر نماز بلکه بیرون هم چادرمو به سختی دورم میگرفتم و زیر زیرکی مادربزرگو میدیدم که چه قشنگ چادر روی سرش نگه میداره….

به سن تکلیف نرسیده بودم ولی با

ادامه نوشته