دویست و چهل و نهمین خاطره ی چی شد چادری شدم: آرامشش مایلم کرد
يك روز خانم معلّم به ما گفت:قرار است براي اردو به حرم حضرت معصومه«س»برويم و ايشان به من تاكيد كردند كه با چادر به مدرسه بيايم. من هم چيزي نگفتم و به كار خودم ادامه دادم. چند دقيقه بعد خانم مدير من را صدا كرد تابه دفتر بروم. در دفتر چندتايي از معلّمان بودند؛خانم مدير روي صندلي اوّلي نشست و شروع به صحبت كردن كرد، كه چرا چادر سر نمي كني و...
خلاصه آن روز من ازدست خانم مدير ناراحت شدم و وقتي به خانه آمدم از لجوجي بسيارم به مادر و پدرم گفتم :من فردا به مدرسه نمي روم. بعد از كلي صحبت كردن با پدر ومادرم تصميم بر اين شد كه من فردا نه به مدرسه بروم و نه به اردو .
فرداي آن روز مادرم به مدرسه تلفن كرد و گفت :محدثه امروز به مدرسه نمي آيد.1روزبعد به مدرسه رفتم وخانم معلّم راديدم كه سركلاس است ودارد تمرين هاي روز قبل رابا بچه ها حل مي كنند.من خيلي سريع خودم را براي درس رياضي آماده كردم ولي باصحنه اي عجيب روبه رو شدم و متوجّه شدم روزي كه غايب كرده بودم خانم معلّم يكي از مهم ترين درس رياضي رابه بچه ها آموخته است؛ومن هنوز آن درس را ياد نگرفته ام.
بگذريم بالاخره با اصرار خانم مدير و مادر و پدرم من چادري شدم ولي با اينكه آن روز و آن سال من هيچ ميلي به چادر نداشتم امّا حال كه بزرگتر شده ام مثل آن موقع نيست كه هيچ ميلي به چادرنداشته باشم.
معلم محدثه: از محدثه جان پرسیدم با توجه به نوشته ی خودت در انشات چطور شد تغییر کردی و الان میل به چادر داری؟
گفت: اوایل که چادر سر میکردم مثلا کلاس سوم چهارم چادر نمازم بود بعد دیدم که تو اردو بچه ها چادر مشکی سر میکنن و خانواده ام هم برام چادر مشکی خریدن و به تدریج با سر کردن چادر مشکی دیدم که احساس آرامش دارم
ازش پرسیدم این حس از روی توضیحات دیگران و یا مطالعه بوجود اومد؟
گفت: نه ، آرامش رو واقعا حس کردم
محدثه . کلاس ششم . ارسال توسط معلمشون
لینکهای مرتبط:
طرح چی شد چادری شدم و همکاری خانم معلم ها و هذا من فضل ربی
وقتی چی شد چادری شدم؟ موضوع انشاء شدشما هم دعوتید: دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"
خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه
خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه
اطلاعیه شماره 1: کتاب مجموعه خاطرات چی شد چادری شدم منتشر شد
اطلاعیه شماره 2: وبلاگ بانک تجربه ها افتتاح شد . شما هم تجربه های تلخ و شیرین زندگی تونو که فکر می کنید می تونه به دیگران کمک کنه رو به این وبلاگ بفرستید، شاید تجربه ی شما به افراد زیادی کمک کنه.
طرح های مشابه: چی شد اهل مسجد شدم؟ ، چی شد اهل نماز اول وقت شدم؟ ، چی شد با شهدا آشنا شدم؟
لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون
تقدیم به امام رئوفم! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرم او واسطه ی فیض شد برای دخترکی که بسیار امید به مهربانی اش بسته بود و بسته است.