دویست و شصت و هشتمین خاطره چی شد چادری شدم: وقتي ظرف مرا بشكست ليلي
من متولد 1359 صادره از تهران...
در جواب اين سوال كه چي شد چادري شدم بايد بگم خیلی طول کشید ....متاسفانه....
از کودکی به همراه مادرم به مجالس محرم و روضه و زیارتگاهها میرفتم و ناخوداگاه لذت میبردم اين مجالس و اماكن متبرك كه نام اهل بيت بر آنها بود بهم آرامش عجیبی میدادن! اهل بیت رو دوست داشتم، دعا میکرد، با خدا حرف میزدم و خوابهای عجیبی میدیدم.... اما حجاب در خانواده ی ما معنی نداشت و به قولی نوعی بی کلاسی بود... اگرچه در عین بی حجابی خیلی حواسم به رفتار و برخوردم بود.
با اين همه از سن 13-14سالگی حس میکردم یه چیزی کم دارم یه چیزی که به دیگران به مردهای حریص و به نگاههای آزار دهنده بگه من حواسم هست... یه چیزی که ثابت کنه من از نگاهای شما افکار شما حرکات شما عذاب میکشم....
دختری جذاب شده بودم و متعهد به مد و لباس های شیک.... اما حالم خوش نبود از خودم...
دانشگاه رو تو رشته هنر تمام کردم و همیشه هم تو کل دوران تحصیل عاشق درس دینی وقران .... و رفتارم با نامحرمان سنگین و قاطع بود در همین روزها با همسرم که خود مقید و نماز خوان بود اشنا شدم و بعد ازدواجم به در خواست همسرم تصمیم گرفتم که جلو نامحرم روسری سر کنم تا یه مدت ادامه داشت ولی خیلی احساس محدودیت میکردم وقتی همه اطرافیان بی حجاب بودند زیبا به نظر می آمدند و من احمقانه به خاطر عدم اعتماد به نفس، به خاطر یک عمر جور دیگر زیستن، توی رفت و آمدهای خانوادگی و دوستی و مسافرت ها... افسوس...روسری را باز از دست دادم و دوباره بی حجابی...
بعد از چند سال همسرم به یکباره ورشکست شد و سختی های زیادی متحمل شدیم. این سختیها مسیر زندگیمان رو به کلي تغییر داد...
بقیه چیزها مثل یه فیلم و معجزه شکل گرفت ولی نمیدونم کدام و کی انجام شد ... برای خلاصی از اوضاع ناگوار زندگی !! به نماز واجب، نماز مستحبی اضافه شد و به اون نماز شب و به تمام اینها حجاب روسری و....
مطالعه زندگی عرفا و تفکر در مورد خوانده ها که خیلی موثر بود...
همه از ما فاصله گرفتن!! الان میفهمم که اونم از الطاف خفی خداوند بوده....
خواب ها و حال ها ....
مشکل حل نشد !!! اما آرامشی عجیب و تسلیمی غریب و حالی که با دنیا عوضش نمیکردم بهم دست داد... حب زیاد اهل بیت... نذری دادن و... تمامش عشقم شده بود و حالا از خود همين چيزها لذت میبردم...
همان موقع بود كه مطالعاتم و تحقیق بسیار بسیار زیاد در مورد حجاب من رو مصمم کرد... در همین اثنا سفر اتفاقی به عتبات برايم جور شد ...و من چادری که تهیه کرده بودم اما از ترس کنایه ها و طرد شدن جرات سر کردن رو نداشتم، با خود بردم و متبرک کردم و چادری برگشتم به لطف مولا حسین علیه السلام...
الان دوست دارم اینهمه سالی که تلف کردم و نفهمیدم رو برای دخترم جبران کنم تا در بزرگسالی مانند من نگه ایکاش در کودکی و نوجوانی کسی بود تا آگاهانه آگاهم کنه که آرامش و لذت و عاقبت به خیری و موفقیت در نزد چه کسی و کجاست؟
و کلام آخر : جهان تابع خداوند است وبا هر ضدیتی با قوانین خود سرجنگ دارد و به سویش برای برهم ریختنش گام برمیدارد........اما!! ...اگر بندگی کلام خدا را کسی کرد جهان در مقابل او خاشع خواهد بود...
ومن الله توفیق
ناهيد ارسال با ايميل
.................................
لینکهای مرتبط:
شما هم دعوتید: دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"
خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه
خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه
اطلاعیه شماره 1: کتاب مجموعه خاطرات چی شد چادری شدم منتشر شد
اطلاعیه شماره 2: وبلاگ بانک تجربه ها افتتاح شد . شما هم تجربه های تلخ و شیرین زندگی تونو که فکر می کنید می تونه به دیگران کمک کنه رو به این وبلاگ بفرستید، شاید تجربه ی شما به افراد زیادی کمک کنه.
طرح های مشابه:چی شد اهل مسجد شدم؟ ، چی شد اهل نماز اول وقت شدم؟ ، چی شد با شهدا آشنا شدم؟
لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون
تقدیم به امام رئوفم! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرم او واسطه ی فیض شد برای دخترکی که بسیار امید به مهربانی اش بسته بود و بسته است.