صد و ششمین خاطره چی شد چادری شدم: یک جمله تامل برانگیز
یادم نمیاد از کی چادری شدم میدونم قبل از دبستان بود و مدتهای مدیدی با چادرم مشکل داشتم اما الان خیلی دوستش دارم
مشکلم این بود که از سن خیلی پایین چادری شدم یعنی زمانی که دخترا از روی احساسات پاکشون دوست دارن به تقلید از مادرهاشون چادر سرشون کنند وقتی بزرگتر شدم؛ مثلا 7 یا 8 ساله ، می خواستم مثل همسن هام بازی کنم و جلوی دست وپامو می گرفت وقتی میخواستم در بیارم با مخالفت والدینم مواجه شدم اون زمان بود فهمیدم که این چیزی نیست که انتخاب منه این یه تحمیله !
اما علاقه ام به چادر اون موقع شکل گرفت که از بزرگی یک جمله ی تامل برانگیز شنیدم،
شب 25 ام ماه صفر بود توی هیات محبین الزهرا سلام علیها :
"اگه بدونی حضرت زهرا سلام الله علیها تو رو هر وقت با چادر ببینند بگن "این دختر منه " اونوقت چطور چادر سرت میکنی؟"
شاهده ارسال با کامنت
..................................
لینکهای مرتبط:
شما هم دعوتید: دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"
خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه
خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه
اگه شما هم چادر رو به عنوان پوشش انتخاب کردید یا از چادر خاطره ی جالبی دارید لطفا همین الان خاطره تونو بفرستید و به همراهان این فراخوان وبلاگی بپیوندید
لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون
تقدیم به امام رئوفم! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرم او واسطه ی فیض شد برای دخترکی که بسیار امید به مهربانی اش بسته بود و بسته است.