سلام ...

 یادم می یاد که وقتی کلاس سوم بودم و مدرسه برامون جشن تکلیف گرفت از اون روز به بعد چادری شدم . چون قد کوتاهی هم داشتم وقتی چادر سر می کردم خیلی تحسین می شدم ...

اما اینکه چطور شد لیاقت چادر سر داشتن به من داده شد رو نمی دونم این هم از لطف خدا بود .

شاید براتون جالب باشه اگر بگم که من تنها دختر چادری بودم که با هم ورودی هام تو دانشگاه قبول شدم!!! یعنی تو ورودی ما فقط من چادری بودم و تو کلاس تک بودم این باعث شد که تصمیم بگیرم در همه زمینه ها تک باشم .

من تو رشته خودم شاگرد اول  شدم. تنها انگیزه من برای اول شدن این بود که نشان بدم حجاب آن هم حجاب کامل و چادر هیچ محدودیتی ایجاد نمیکنه!!!

الان هم در شرکتی مشغول به کار هستم که ایرانی نیستند و من مدیر بخش بازرگانی هستم و اینجا هم من تنها حجاب چادر را دارم

 یه چیز جالب اینکه در برجی که دفتر ما واقع شده هیچ شرکتی ایرانی نیست و حدودا 23شرکت خارجی حضور دارند که بین همه ی آنها من تنها فرد محجبه هستم ...

 افتخار می کنم که چادر دارم....

  دعا کنید خدا لیاقت  تبلیغ چادر را به من بده تا در روز محشر شرمنده خانم حضرت زهرا (س) نباشم ....

یه خاطره دارم و اون اینکه :

 سال دوم دانشگاه چند نفر از بچه های دانشگاه تصمیم گرفتند که برای کوهنوردی از چند نفر از دانشجویان ثبت نام کنند تا باهم یکی از قله های کوه دماوند را فتح کنند .من هم ثبت نام کردم . بعد از یک هفته متوجه شدیم که کوه مورد نظر کلی برف اومده و روز کوهنوردی هم  هوا بارونی و برفی خواهد بود.

خیلی از خانمها و اقایون انصراف دادند وفقط 3 تا خانم و 10 تا اقا باقی موندند. من هم جزء اون سه نفر بودم.

شب حرکت یکی از آقایون که مسئول گروه هم بود با من تماس گرفت و از اینکه در گروه هستم وانصراف ندادم تشکر کرد و بعد که مطمئن شد که  حتماً در کوهنوردی حضور خواهم داشت با کمی من من کردن و کلی اسمون ریسمون بهم بافتن و نفس بند اومدن به من گفت که امکان داره شما فردا چادر سر نکنید؟ چون امکان خطر داره و ممکنه زیر پاتون بره و برای خودتون خطرناک باشه!

خیلی جدی گفتم نه من با چادر می یام چادر برای من مزاحمتی نداره اگر احساس کنم جایی خطر آفرین باشه خودم تصمیم می گیرم .

 خلاصه  ما ساعت 4 صبح را افتادیم و ساعت 10 بالا بودیم موقع رفت مشکلی نبود چون هوا فقط ابری بود و همه مسیر هم سربالایی بود....

اما موقع برگشت بارون اومد و چند دقیقه بعد به برف تبدیل شد ..... تمام مسیر لیز بود و تقریبا همه تو مسیر سر می خوردند ... من متوجه نگرانی بقیه مخصوصا سرگروه شدم  اما گفتم نگران نباشید من مشکلی ندارم ...

  تقریبا همه حداقل یکبار  زمین خوردند  چه خانم چه آقا، اما خدا به من لطف کرد و من زمین نخوردم و حتی چادرم هم گلی نشد.... فقط خیلی خیس شده بود و سنگین 

دو روز بعد که اومدیم دانشگاه  دید آقایون و دو خانم حاضر در گروه به چادر  عوض شده بود.

فاطمه ارسال با ایمیل

..................................

لینکهای مرتبط:

شما هم دعوتید: دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"

خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه

خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه

اگه شما هم چادر رو به عنوان پوشش انتخاب کردید یا از چادر خاطره ی جالبی دارید لطفا همین الان خاطره تونو بفرستید و به همراهان این فراخوان وبلاگی بپیوندید

لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون