دویست و بیست و دومین خاطره ی چی شد چادری شدم: عاشقتونم شهدا
نیلوفر(بچه ی خوب و چادری) همراه با یه دختر دیگه که بعدا فهمیدم اسمش سپیده است،اومدن داخل. قرار بود یه هفته قبل از عید برن جنوب.
نیلوفر گفت: زهرا میشه بگی چطوری باید نهایت استفاده رو از جنوب برد؟ از اون سوالا بود ها! هر دوشون اولین بار بود می خواستن برن.
گفتم: کار خاصی نمیخواد بکنین. فقط خودتون باشین. همین! شهدا خودشون کاری رو که بخوان، انجام می دن براتون!
بعد خاطره ی اولین سفر و چادری شدن و... رو براشون تعریف کردم.
سپیده دختری بود مث اوایل خودم! رفتیم خونه ی شهید که مادر شهید در آن تنها زندگی می کرد. همسرش فوت شده بود و تنها دخترش هم تهران زندگی می کرد. از ما خواهش کرد که یکیمون تو پذیرایی بهش کمک کنیم. از بین اون همه دختر چادری ناخودآگاه سپیده که مانتویی بود پاشد. دقیقا مث خودم که می رفتیم دیدار و همه چادر بودن و فقط من مانتویی! عجیب می شد عطر شهدا رو ازش استشمام کرد.
موقع خداحافظی بغلش کردم و عمیق نفس کشیدم و گفتم که کاملا باهات شهدا رو حس می کنم. و ازش خواستم که حتما دعام کنه....
بعد از عید تو مسجد دانشگاه با بچه ها نشسته بودیم و منتظر که اذان بدن. یه دختر خوشگل چادری اومد و بهم سلام داد. اول نشناختمش. خدای من سپیده بود! ماه شده بود! خیلی چادر و روسری قشنگش برازنده اش بود. خیلی خوشحال شدم از دیدنش. خودش هم خیلی راضی و خوشحال بود. فقط یه خرده فامیل اذیتش میکنن. خدا خودش کمکش کنه تا از پس این مرحله هم بربیاد. عاشق شهید زین الدین و لبخندش شده بود!
داشتم اینو برای زهرا (دوستم) میگفتم که گفت: نازنین(خواهرش) هم بعد از جنوب چادری شده! همزمان زینب با لیلا اومدن پیشمون. لیلا قبلا چادری شده بود اما زینب بعد از جنوب، چادری شده بود! زینب هم شیفته ی شهید آوینی شده بود! خیلی لذتبخش و باحال بود. هر سه ی اینها باهمدیگه همسفر بودن. حسابی لذت بردم و موندم این شهدا چیکار میکنن که بچه ها اینطور شیفته اشون میشن!؟ بچه هایی که وقتی دنیا اومدن، مدتها بوده که جنگ تموم شده و چیزی از اون رو ندیدن! عاشقشوووووووونم!!!!
ز.ش. ارسال با کامنت
.................................
لینکهای مرتبط:
شهید همت روی قول من حساب باز کرده است
شما هم دعوتید: دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"
خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه
خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه
اطلاعیه: کتاب مجموعه خاطرات چی شد چادری شدم منتشر شد
اگه شما هم چادر رو به عنوان پوشش انتخاب کردید یا از چادر خاطره ی جالبی دارید لطفا همین الان خاطره تونو بفرستید و به همراهان این فراخوان وبلاگی بپیوندید
طرح های مشابه: چی شد اهل مسجد شدم؟ ، چی شد اهل نماز اول وقت شدم؟ ، چی شد با شهدا آشنا شدم؟
لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون
تقدیم به امام رئوفم! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرم او واسطه ی فیض شد برای دخترکی که بسیار امید به مهربانی اش بسته بود و بسته است.