بیست و هفتمین خاطره ی چی شد چادری شدم: یک اربعین تغییر ، یک پله عروج
مژده وصل تو کوکز سرِ جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
هر کسی فکر کنه با این نظم و ظرافتی که توی خلقت موجودات توسط خدا وجود داره مثل مرده.زنده شدن گیاهان..
برف و بارون.. بودن و نبودن آنی بعضی مخلوقات و ...
باور می کنی که انسانها هم در مسیر زندگی خودشون هزاران بار مرگ و تولد معنوی جسمی دارند..
مثل اینکه یه انسان با انجام بعضی گناهان لطافت قلبش رو برای همیشه از دست می ده و یا با یه عمل جراحی یه قسمت جسمش رو .. و یا با یه کار خیر احساس ارامش خاصی رو در وجودش متولد می کنه..
گاهی تعجب می کنی چطور بعضی مرگ رو انکار می کنند و زندگی رو؟!؟!؟؟!!!
(یکی از دوستام گیر داده که بنویس یه چیزی در مورد موضوع...ما هم نه بلد نیستیم {البته نه همه جا}..و ااحترام و ..)
از این رو این هم شد یکی از تولدهای زیبا و اختیاری ما...
یه مقطعی از زندگی دوران دانشجویی کارشناسی .. مانتویی بودم با رعایت حجاب خوش تیپ بودم البته الان خیلی زیباترم ...
..دوستای خیلی پاکی از قبل داشتم از ابتدایی که توی این دوره تاثیر بیشتری روی رفتارم داشتند و خودم هم گرایش به موضوعات معنوی.. و جو خانوادگی ایمانی و... تاثیر و تفکر به این موضوع ظاهر برای خودم زیاد شده بود....
در کنار مسئله اطرافیان و تفکر خودم در مورد این موضوع یه بحث دیگه ای هم بود.. اینکه برام جالب بود بعضی از آدم ها توی بعضی اعیاد یا ماه های خاص مثل رمضان و محرم و... با یه اعتقادی که تجربه نکرده بودم یه کاری رو انجام می دهند یا ترک می کنند..
دوست داشتم یه بار هم که شده امتحان کنم به خاطر یه ایام خاص مثل محرم و امام حسین علیه السلام مثلا چادری بشم..
و اینکه اصلا تاثیری توی زندگی داره اینکه یه تغییر خاص یا مثلا نشونه ای از سمت اون امام و یا تاثیر این حرکت واقعا چیه؟
و نکته ی آخرش هم این بود که یه مدتی بود از لباس پوشیدنم لذت نمی بردم و گاهی به خاطر مدل لباسم و .. احساس بدی داشتم که نمی خواستم این احساس رو..
امتحان کردم:اون سال با یه نیت و تمام مسائلی که گفتم چادری شدم از اول دهه محرم.. توی دانشگاه و هر جایی که می رفتم {توی دهه نیت کردم تا اربعین بپوشم چون اعتقاد دارم به اینکه عزاداری دهه برای دل ادمهاست و اصل مصیبت از بعد از شهادت امام علیه السلام آغاز میشود..}
خلاصه نیت کردم تا اربعین بپوشم ..
در عین حال که توی دانشگاه احساس برتری عجیبی با پوشیدن چادر داشتم
و تغییرات نگاه ها و برطرف شدن اون احساس بد از لباس پوشیدن و حالا هر چیزی می پوشیدم احساس فوق العاده ای داشتم.. از همه جالبتر همون احساس عزت عجیب بود که سراغم اومده بود(البته مغرور بودم و چادر به توان n رسونده بودش).
اربعین نزدیک بود و من مدام فکر می کردم اگه دیگه چادرم رو بر ندارم می تونم ثابت باشم یا نه.. با دوستام که چادری بودند صحبت می کردم و...
و بالاخره رسیدم به اینکه باید یک هدف و موضوع خاص باشد و به اون یقین داشته باشی و بعد هیچ مسئله ای تو رو سرد نمی کند..
توی این مسیر رابطه ی خاصی با خدا پیدا کرده بودم .. لذت دوست داشتنی که از پوشیدن چادر ایجاد شده بود .. و غروری که ارزشمند شده بود.. نیت کردم برای شادی حضرت فاطمه سلام الله و حضرت زینب سلام الله ... و چادری شدم ... اما !!
اما زمان رانندگی توی ماشین اصولا چادر نمی پوشیدم .. امسال امام رضا علیه السلام توی عید90 یک نظری کردند و من یک نیتی کرده بودم توی صحن و چند ساعت بعد ..
..امام رضا یک چادر توی سفره ی ما گذاشتند و از اون روز تمام لحظه ها همه ی همه جا (ماشین و اینها..)چادر رو بر نداشتم و کاملا چادری شدم.......الحمدلله رب الحسین علیه السلام...
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین علیه السلام
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام....
با ارزوی شهادت در راه خدا و زیارة حجة بن الحسن العسکری علیه السلام
نیران نویسنده وبلاگ امتداد قاصدک
..................................
لینکهای مرتبط:
دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"
خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه
خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه
لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون
تقدیم به امام رئوفم! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرم او واسطه ی فیض شد برای دخترکی که بسیار امید به مهربانی اش بسته بود و بسته است.