هفتاد و چهارمین خاطره چی شد چادری شدم: اولش از قهر برادرم شروع شد اما...
راستش اولش از وقتی شروع شد که من سوم راهنمایی بودم (من از اول راهنمایی گاهی چادر میزدم گاهی نمیزدم)
اما سوم راهنمایی داداشم باهام قهر کرد و گفت باید چادر بزنی که باهات آشتی کنممنم چادر رو خیلی دوست داشتم اما سختم بود، چون بدم می اومد کسی بهم چیزی تحمیل کنه
من چادر رو از بچگی انتخاب کرده بودم اما با خودم قرار گذاشته بودم از اول دبیرستان چادری بشم آخرش قهر برادرم کار خودش رو کرد و خوشبختانه یکسال زودتر چادر زدم
چادر میزدم اما گاهی از سختیاش عصبی میشدم تا موقعی که رفتم تو خط شهدا و جنگ 8سال مون یا بهتر بگم دفاع 8سال مون
حالا خیلی به چادر علاقه دارم وقتی میزنمش اصلا دوست ندارم درش بیارم بهم حس خوبی میده؛ حس دختر بودن...حس یک مروارید تو صدف..حس مسئولیت در مقابل اعمالم و خون شهدا...حس یک آدم معقتد ...و بازم میگم حس دخـــتر مسلــمون و ایرانــــی
حالا چادرمو خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم بیشتر از اونچه که فکرشو بکنید
الان میگم اگه همون داداشم بیاد بگه اگه چادر رو در نیاری باهات قهر میکنم این دفعه منم که مقاومت میکنم و به هیچ قیمتی درش نمیارم حتی اگه داداشم که خیلی دوسش دارم برای همیشه باهام قهر بمونه.
فاطمه ارسال با کامنت
..................................
لینکهای مرتبط:
دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"
خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه
خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه
لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون
تقدیم به امام رئوفم! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرم او واسطه ی فیض شد برای دخترکی که بسیار امید به مهربانی اش بسته بود و بسته است.