سلام

محیط خانوادگی ما طوری بود که اجباری برای چادری بودن من وجود نداشت و تقریبا آزاد بودم.

توی دانشگاه هم ظاهری خوب ولی بدون چادر داشتم تا اینکه به ترم آخر رسیدم ...

خیلی دلم می خواست برای آخرین بار به سفر راهیان نور که بسیج دانشگاه ترتیب داده بود بروم اما از آنجا که سال قبل هم به این سفر رفته بودم و اولویت با افرادی بود که سفر اولشان بود، محدودیت ثبت نام داشتم اما خدا خواست و آن سال هم به سعادت سفر به کربلای ایران را عنایت کردند...

سفر خاصی بود و حالات عجیبی داشتم که در سفرهای گذشته این حالتها را نداشتم؛ در هویزه احساس عجیبی به شخصیت عمیق و استوار شهید علم الهدی پیدا کرده بودم. در طول مسیر راوی برای ما از نامه ای گفته بود که شهید علم الهدی برای خواهر خودش نوشته بود و ایشان را به حجاب سفارش کرده بود ولی این نوشته در دسترس ما نبود و...

سفر سرشار از زیبایی و معنویت تمام ما شد. وقتی به خانه برگشتم، بین وسایلم چشمم به برگه ای خورد که برایم ناآشنا بود شروع به خواندنش کردم و با کمال تعجب متوجه شدم کپی همان نامه ای است که راوی برای ما گفته بود البته این نامه در مورد حجاب نبود بلکه مسائل عمیق و اساسی در رابطه با نگاه و غفلت انسان ها را مطرح کرده بود

احساس خاصی داشتم اشک هایم بند نمی آمد آخر این نامه چگونه بین وسایل من آمده بود؟

این مسئله را با بچه های بسیج دانشگاه درمیان گذاشتم و به نظر خودم و اونها این نشانه ای بود برای اینکه من چادری بشم البته شیطون با کلی وسوسه به استقبالم اومده بود با کمک بچه ها توانستم وسوسه ها را کنار بگذارم و تصمیم خودم را بگیرم که چادری بشم.

تا اینکه یک روز توی حیاط دانشگاه یکی از بچه های بسیج برایم یه چادر هدیه آورد و خیلی با من حرف زد در مورد اینکه این چادر قداست داره و باید قبل از پوشیدنش درست فکر کرده باشم و پشیمون نشم و اگه هنوز تردید دارم بیشتر فکر کنم تا به اطمینان برسم و بعد آن را به عنوان پوشش انتخاب کنم من تصمیمم را گرفته بودم و قول دادم تا با پوشیدن چادر حیا و عفت درونی را هم بیشتر رعایت کنم....

و اینطوری چادری شدم ....

هرچند در دانشگاه با رفتارهای متفاوتی روبه رو شدم ولی برام مهم نبود چون کسیکه به من این حجاب رو هدیه کرده بود (شهید علم الهدی) برایم ارزش بیشتری داشت.

و هرگز از اینکه چادری شدم پشیمان نشدم...

آزاده ارسال با کامنت

..................................

لینکهای مرتبط:

نامه ی شهید علم الهدی به خواهرش

دعوت نامه ی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع " چی شد چادری شدم؟"

خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه

خادم الزهراهای این طرح : لیست خادمان افتخاری اولین فراخوان من و چادرم تا این لحظه


اگه شما هم چادر رو به عنوان پوشش انتخاب کردید یا از چادر خاطره ی جالبی دارید لطفا همین الان خاطره تونو بفرستید و به همراهان این فراخوان وبلاگی بپیوندید

لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون